تبليغاتX
سلامی از روی ارادت نه فقط از روی عادت


لعنت به من: لعنت به من: لعنت به من

2 نوشته شده در دوشنبه 1388/07/06ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط الی جون |

L0VE

2 نوشته شده در یکشنبه 1387/07/21ساعت 3:18 بعد از ظهر توسط الی جون |

<<<<@@@@@>>>>

 

شقايق گفت:با خنده نه بيمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت : شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري به جان دلبرش افتاده بود- اما طبيبان گفته بودندش اگر يک شاخه گل آرد ازآن نوعي که من بودم بگيرند ريشه اش را و بسوزانند شود مرهم براي دلبرش آندم شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه به روي من بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا مي کرد پس از چندي هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟ در اين صحرا که آبي نيست به جانم هيچ تابي نيست اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من براي دلبرم هرگز دوايي نيست واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!! نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟ نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟ و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه  مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت نشست و سينه را با سنگ خارايي زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را به من مي داد و بر لب هاي او فرياد بمان اي گل که تو تاج سرم هستي دواي دلبرم هستي بمان اي گل ومن ماندم نشان عشق و شيدايي و با اين رنگ و زيبايي

و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد

2 نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط الی جون |

..:: ::..

دوباره نزدیک است!

دوباره صدای شکستن بغضی می آید

صدای بر هم کوبیدن دستی به سینه ای

جاری شدن قطره اشکی

شنیدن نوای حزن انگیز واحسرتا . . . !

زنجیرها بر شانه ها فرود می آید       پرچم های سیاه به اهتزاز در می آید

  باز هم داستان چادر مشکی است         زمزمه ی بر پا کردن تکیه ی محرم

باز هم شور و شوقی بر پاست

بوی اسپند ، بوی گلاب ،  بوی قیمه های نذری!

باز هم احساس می کنم عاشقم

اما این بار اسیر یک عشق مافوق زمینی ،  عاشق یک تبار الهی

باز هم صدای آشنایی می آید

باز هم صدای "هل من ناصر ینصرنی" پشت افلاکیان را می لرزاند

باز هم ...

چه فاجعه ای !

هنوز هم حسین را نشناخته ام !

محرم آمد !

2 نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/13ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط الی جون |

<-:for my loveبازم

 

2 نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/24ساعت 2:33 قبل از ظهر توسط الی جون |

...only 4 my love

2 نوشته شده در دوشنبه 1386/08/07ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط الی جون |

:::و اما عشق:::

2 نوشته شده در جمعه 1386/07/20ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط الی جون |

فقط به خاطر...

       به یادت هستم ....

    تو نیز دست کم،

         به یادم باش...

2 نوشته شده در جمعه 1386/06/23ساعت 8:30 بعد از ظهر توسط الی جون |

2 نوشته شده در جمعه 1386/06/23ساعت 8:16 بعد از ظهر توسط الی جون |

:::اخرش خواهم مرد:::

2 نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/10ساعت 1:46 قبل از ظهر توسط الی جون |


طراح قالب
بهترینها برای ایرانیانبهترینها برای ایرانیان

پشتيباني
BLOGFA

آمار بازديد : نفر
افراد آنلاين :  نفر


بزرگترین منبع کدهای جاوا