تبليغاتX
سلامی از روی ارادت نه فقط از روی عادت


<<<<@@@@@>>>>

 

سلام به دوستای مهربونی که همیشه همراه من بودن

و حتی با وجود حضور کمرنگ من باز هم تنهام

نگذاشتن..مخصوصا:داداش کیوان و داداش حسین و

داداش نیما و داداش سینا و داداش مملی و و و و و...

 

امشب با یه اپ فوق العاده اختصاصی اومدم...

 

بالاخره تک موزیک دادا سجادم اماده شد منم گفتم حیفه

دوستای خوبم و بی نصیب بذارم....

در ضمن من هیچ تعریفی نمیکنم خودتون قضاوت کنید... خوب دیگه وقت و تلف نکن:بدو بدو دانلود مجانی

2 نوشته شده در شنبه 1387/01/03ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط الی جون |

..:: ::..

دوباره نزدیک است!

دوباره صدای شکستن بغضی می آید

صدای بر هم کوبیدن دستی به سینه ای

جاری شدن قطره اشکی

شنیدن نوای حزن انگیز واحسرتا . . . !

زنجیرها بر شانه ها فرود می آید       پرچم های سیاه به اهتزاز در می آید

  باز هم داستان چادر مشکی است         زمزمه ی بر پا کردن تکیه ی محرم

باز هم شور و شوقی بر پاست

بوی اسپند ، بوی گلاب ،  بوی قیمه های نذری!

باز هم احساس می کنم عاشقم

اما این بار اسیر یک عشق مافوق زمینی ،  عاشق یک تبار الهی

باز هم صدای آشنایی می آید

باز هم صدای "هل من ناصر ینصرنی" پشت افلاکیان را می لرزاند

باز هم ...

چه فاجعه ای !

هنوز هم حسین را نشناخته ام !

محرم آمد !

2 نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/13ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط الی جون |

<-:for my loveبازم

 

2 نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/24ساعت 2:33 قبل از ظهر توسط الی جون |

...only 4 my love

2 نوشته شده در دوشنبه 1386/08/07ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط الی جون |

:::و اما عشق:::

2 نوشته شده در جمعه 1386/07/20ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط الی جون |

فقط به خاطر...

       به یادت هستم ....

    تو نیز دست کم،

         به یادم باش...

2 نوشته شده در جمعه 1386/06/23ساعت 8:30 بعد از ظهر توسط الی جون |

2 نوشته شده در جمعه 1386/06/23ساعت 8:16 بعد از ظهر توسط الی جون |

:::اخرش خواهم مرد:::

2 نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/10ساعت 1:46 قبل از ظهر توسط الی جون |

:::دل من:::

دل من 
2 نوشته شده در یکشنبه 1386/04/31ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط الی جون |

:::شبی بی فرشته:::

Image hosting by TinyPic

با توام  


 

با تو بودم با تو هستم  


 

با تو که سرنوشت مرا رقم زدي  


 

روحم را مجروح کردي  


 

چشمانم را پر از اشک  


 

و دستانم را با لبانت آشنا ساختي .....  


 

با تو که گلهاي شعمداني باغچه ام را خشکاندي  


 

پرستو ها يي که در طاقچه اتاقم آشيان کرده بودند پر اندي 


 

بهار روياهام را مبدل به خزانش کردي 


 

 


 

عاشق بودم


 

  


 

تو عشقم را ربودي و احساسم را در بي احساسي خود مدفون ساختي ..  


 

سالهاست که زمان در گذر است 


 


 

و من بسنده کرده ام به :" شايد فردا  


 

و بارها گفتم ام : شايد فردا سرنوشت تلخ و محنت زايم پايان پذيرد ..  


 

با توام و باز براي تو مينويسم ..

2 نوشته شده در چهارشنبه 1386/04/20ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط الی جون |


طراح قالب
بهترینها برای ایرانیانبهترینها برای ایرانیان

پشتيباني
BLOGFA

آمار بازديد : نفر
افراد آنلاين :  نفر


بزرگترین منبع کدهای جاوا